هوَ مَعَکُمْ أَيْنَ ما کُنْتُمْ
دیشب یکی از بچهای شهرک پیام داده بود درسته نمیبینیمت ولی توسرمایی داداش زنگم نزدی نزدی سرت سلامت اقای دکتر
منم جوابشو دادم کلا آدمیم که میتونم بایه جمله گند روبخوابونم اما یچیزی به سرم زد.
من کلا از رفاقت خوشم نمیاد... زده شدم ازش یه چندبار خواستم رفیق بشم اما نشد منم دیگه دنبالش نیستم کلا دنبال هیچی نیستم.
این پسره هم خبرچینه:) میاد حرف میزنه چیزایی که میخواد رو میفهمه بعد پخش میکنه منم هرچیزی که بخوام اونطرف بدونه رو میگم:)) دیگه سر منو که نمیتونه شیره بماله:)
ولی ادما همینن یعنی شاید تو آدم خوبی باشی قصدت خیر باشه پر از پاکی باشی اما دست یه آدم اشتباه بیوفتی خراب میشی
مثالش خودم...
من بهترین پسر دنیاهم باهام رفیق بشه ازش دور میشم دست خودم نیست چون واقعا رفیق خوبی نداشتم اصلا رفیق نداشتم یه مشت ادم بودن که میخواستندازم استفاده کنن منم خر بودم بهشون سواری میدادم دیگه ناخودآگاه دور میشم ازشون واقعا حرف زدن بیشتر از نیم ساعت باهر آدمی دپرسم میکنه باید دوروز تو خودم باشم تا آروم شم:))
من دختر زیادی پیشمنبود اما پسر خب بود رفیق داشتن مشکلی نداره:) واسه همین از ارتباط عاطفی دلزده نیستم اتفاقا خیلیم خوشحالم ازش:))
اما از رفاقت چرا... شاید یه آدمی از هردوتاش دلزده هست تو هرکاریم بکنی باهاش نمیتونی راضیش کنی واقعا نمیشه.
فقط خودت خسته میشی، یا شاید هم باهات بازی کنه...از آدما هیچی بعید نیست واقعا...
شاید من زیادی منفی نگر هستم اما حرفم اینه من یه آدمم با کوه احساسات باید بدونم سر کی یا چی داره خرج میشه نمیخوام احساساتم خاموش شه چون ادم بی حس زندگی نمیکنه:)
خیلی از کسایی که تو بلاگفا فعالیت میکنن دخترن و بار جنسیتم رو شونشون هست خب اونا باید بیشتر مواظب باشن:)
هر آدمیو نمیشه نجات داد چون اونایی که غرقن توروهم غرق میکنن
به هر آدمی نمیشه مهربونی کرد:) این شاید یکی از بزرگترین درس های زندگیم باشه:)
خیلی از آدما دست خودشون نیست عادتشونه ازت استفاده کنن چون همیشه اسباب بازی بوده یا همیشه بازیچه شدن بقیه رو دیده نمیتونی... تو نمیتونی با ناخودآگاهش بجنگی فقطخودش میتونه و توهم نمیتونی بهش بفهمونی میری نزدیکش میبینی واسش پله شدی و کاری هم ازدستت برنمیاد.
خودشون میتونن اینو قبلاً گفتم الانم میگم اما صحبتم اینه
من یا تو نمیتونیم کمکشون کنیم آدما عجیبن و فقط خودشون میتونن خودشونو بشناسن و نجات بدن.
