🌑✨

هوَ مَعَکُمْ أَيْنَ ما کُنْتُمْ

Profile Archive Link Designer

امروز رفتم فرهنگیان ثبت نام کنم امسال اگه قبول شم میشه سومین سالی که قبول میشم و نمیرم:)))

و حالم خیلی بد بود چون بعنوان دانشجوی پیام نور باید ثبت نام میکردم

امشبم شب یلداست و من خونه تنهام یکم اذیت شدم دلم پیش داداشمه :)

بجاش خواستم یکم کمک کنم شاید یکی حالش خوب شه و واسم دعاکنه همین دعاش میتونه کمکم کنه:)

من سومین ساله کنکورمه و دومین سالمه که دارم واقعا میخونم...

این ماه خیلیا جا میزنن خیلیا به خودشون میان خیلیا دلسرد میشن

ببین من واقعا نمیتونم قول بدم که اگه ادامه بدی قطعا میشه

نه.

اما میتونم بگم اگه شروع نکنی قطعا نمیشه سرت پایینه پیش خودت اگه شروع نکنی اصلا پیشرفت نمیکنی و محکوم هستی به یه زندگی که اسمش زندگیه اما فقط تنفسه...

این ماه یا دلسرد میشی و میبری

یا شروع میکنی

یا قوی تر ادامه میدی

یا حتی الانم شروع نمیکنی

هر کدوم رو انتخاب کنی به خودت مربوطه اما سرنوشت مهربون نیست.

میگه یا بجنگ‌یا بمیر.

اگه شروع کنی حتی اگه موفق نشی شخصیتت بهتر میشه و این واست میشه یه دارایی...

میشه یه اندوخته که کمتر کسی دارتش:)

میدونی‌من نمی‌خوام بهت انگیزه زرد بدم چون فقط کلاه گذاشتنه

فقط میگم شروع کن.

شروع کنی از دیروز جلوتری

فردا از امروز و...

یهو بخودت میای میبینی عه! من کی اینقدر تغییر کردم؟

تغییری که باعث میشه خود قبلیتو یادت نیاد

یه آدمی که وقتی وارد یه جمع میشه همه به احترامش ساکت میشن.

این راهی که میخوای انتخاب کنی پر ازدرده پر از حرفه پر از زهره

تو یک کلمه واقعا سخته

اما میدونی چیه؟ وقتی میشنوم یکی‌میگه داداش من واقعا سختمه میگم ایول...این داره قوی میشه:)

ببین سختی بد نیست خوبه خیلی خوبه.

اگه سختی نباشه همه یکین وقتی سختی پیش میاد یکی مثلx جا میزنه اما تو ادامه میدی و اون حس...

واو،اون حس‌من هنوز سرپاهستم خیلی خوبه:)

تو اونجا ارتقا پیدا میکنی اونا سقوط میکنن تو وقت پیشرفتته اونا وقت پسرفتشون و ازشون یه فاصله عجیب میگیری.

نمیگم قطعا نتیجه میگیری نه میگم شخصیتت جنگجو‌میشه میشی یه فایتر میشی یه حیوون وحشی که فقط میدوعه دنبال خواستش

ببین تو میتونی جا بزنی و بگی نمیخوام دنیاهم ازروت رد بشه و صدای شکستن دنده هاتو دشمنات بشنون یا بلند شی‌و صدای نفس نفس زدن دنیا که پشت سرت میدوعه تا بهت برسه رو دشمنات بشنون

انتخابش باتوعه که یه بازنده مطلق باشی

یا یه جنگجو.

ببین تو رتبه یک نمیشی رتبه تک یا دورقمی هم مثل رویاست واسه کسایی که الآن شروع میکنن اما میتونین پزشکی تهران رو‌بیارین اگه قوی شروع کنین و با برنامه.

خودتون فاز شزم نگیرین و نخونین نمیشه اما با برنامه ی اوکی مطمئنم که میشه:)

شروع کنین و بجنگین اگر خواستین ببازین هم ببازین اما با قدرت ببازین.

سمج باشین دست نکشین از خواسته هاتون اونچیزی که میخوایش مال توعه ازش حفاظت کن حتی به قیمت جونت...

بجنگ!

اینم بگم به کسایی که دارن ادامه میدن لطفا، لطفا و لطفا

پیشروی نداشته باشین این ماه واسه مرور از اسفند هم مهمتره تثبیت ۵۰درصد باعث میشه برسین به درصدای بالای ۷۰،۸۰

اگه مرور رو دست کم بگیرین مطمئن باشین هرچی رشته داشتین پشم میشه

و اگر یروزی مغزتونو خر گاز گرفت یا مشاور الاغی بهتون گفت که از ازمون بیرون بیاین‌نیاین.

بجاش مشاور یا شیوه درس خوندنتون رو‌عوض کنین...

این ماه واسه کنکور خیلی سرنوشت سازه دوستان عزیزم:)

و تویی که میخوای جا بزنی...

بیین خدایی این کار خیلی فوله یعنی چی؟ اینهمه راه اومدی ۴ماه از بهترین روزای عمرت رو گذاشتی واسه این کنکور بعد ولش کنی؟

اصلا یعنی چی اینکار؟ جمع کن خودتو عمویی

اینهمه هزینه وقت استرس سختی رو راحت بزاری کنار؟

اصلا چرا شروع کردی ؟‌وقتی شروع کردی ارزشمند بود پس هنوز مهمه پس هنوز باید بجنگی

اگه کسی که میشناسمش اینو بگه واقعا میزنم زیر گوشش!

مگه خاله بازیه که یهویی ول کنی ؟ یه راهو تا تهش برو

تهشو ببین بعد بگو نمیخوام

هنوز تموم‌نکرده جا زدی؟

یعنی کل خواستت همین بود؟

قول هایی که دادی چی میشه؟

حرفی که زدی؟

پاشو پاشو رفیق نصفشو رفتیم یکم دیگه مونده

بیا باهم تمومش کنیم این راه کوفتی رو

بیا بکشیم این غول رو

بیا ادامه بدیم.

الآن جا نزن که خیلی زشته...

پاشو پاشو که آینده منتظرمونه:)

چه بجنگی‌چه نجنگی آینده ی‌خودته

انتخاب کن چه آینده ای رو واسه خودت و اطرافیانت میخوای.

پ ن:

هممون خسته ایم اما خستگی دلیل خوبی واسه راه نرفتن نیست.

۱۴۰۴/۰۹/۳۰ | 17:50 | 🌊D R A E L Y N

یچی‌تو سرم هست

کشور واقعا داغون شده و مسئولین انگار ازقصد دارن اینکارو‌میکنن

میخواستم دیروز یچی‌بگم حالم بد شد خوابیدم:)

امروز میخوام یه چند بیت از حکیم فردوسی بگم

حال و روزمارو قشنگ داره توصیف میکنه

تو دورانی که همه دارن میگن غرب،غرب،غرب:)

بابا ول کنین غربو شما خودتون کارخونه هارو ورشکسته کردین

مردمو بیکار کردین کلی پول بی پشتوانه رو ریختین تو بازار و نقدینگی ایجاد کردین

تورم داره بیداد میکنه گیر دادین به اروپا؟

آره اروپا دشمنه ماست کل تاریخ اینو میگه از زمان آریایی ها تا زمان رضا شاه

اما تو همون تاریخ کم نداشتیم مسئولین احمقی که از اروپا بدتر به مام میهن ضربه زدن

بگذریم این شاه بیتهارو بگم و برم

از آنروز دشمن به ما چیره گشت

که مارا روان و خرد تیره گشت

از آنروز این خانه ویرانه شد‌

که نان آورش مرد بیگانه شد

چو ناکس به ده کدخدایی کند

کشاورز باید گدایی کند.

۱۴۰۴/۰۹/۲۹ | 12:6 | 🌊D R A E L Y N

واقعا بعضی وقتا حس میکنم سینم سنگین میشه و نفس کشیدن واسم عین جون دادن میشه

اما اگه من واسه خواستم نجنگم کی بجنگه؟

داشتم میگفتم ایکاش اون اشتباه هارو نمیکردم...

اما خب اون اشتباه ها باعث شد من اینطوری بشم و مطمئنم وقتی اینبارهم شخصیتم بهترشه میگم ارزششو داشت

ولی اینا دلیل نمیشه بگم درد ندارم... نه:)

درد دارم واقعا... مادرم واسه راحتیش یه دروغ گفت

ومن باید نقش بازی کنم اینکارهم واسه عین آب خوردنه کل زندگیم یکی دیگه بودم کل زندگیم نقش یه آدم سرد بی روح بی تفاوت رو بازی کردم که تنها احساسش خشمه

این درد اصلیم نیست درد اصلیم اینه من باعث شدم اونا شرمنده شن...

من پسر خوبی نبودم‌واسشون...

من مایه تاسفشون هستم و واسشون هیچ دستاوردی ندارم جز شرمندگی

هربار میام خودمو بسازم دوباره این قضیه خودشو نشون میده

من واقعا نیاز دارم به یه خواب:)

بخوابم که بیدار نشم... من نمیتونم واسه خانوادم افتخار باشم اونوقت چطور میتونم دنیارو جای بهتری کنم؟

تلاش میکنم ولی میدونم هیچی نمیشم:)

۱۴۰۴/۰۹/۲۸ | 20:31 | 🌊D R A E L Y N

امروز واسه اولینبار ازمون قلمچی رو آنلاین دادم چون خواب موندم:))

و تایم دستم نبوووود فکرکردم مثل ماز تایم دارههههه

ریدم واقعا...

عمو کاظم این پولارو خرج پوشکش میکنه؟

سایتش انگار واس زمان قاجاره!!

دوازدهمم خیلی خوب بود ولی پایه ترررر زدم هی میرفتم درس بعدی وقت نداشتممم

پفففف

مشاورم دیشب خواست مثلا روحیه بده گفت اصلا نگران نباش راحت پزشکی میاری مطمئنم ...

و داشتم فکرمیکردم این یا یادش رفته هدفم چیه یا بهم باور نداره

درهردوصورت یعنی اونقدر بد بودم که اینطور شده

و راهش هم یه کلمس

جنگ!

من هدفم پزشکی نیست

داروهم نیست

دانشگاه تهرانم نیست

من قلب کنکورو هدف گرفتم

من تاپ وان رو میخوام

اون مال منه واسه منه لیاقت منه نمیزارم از چنگم درش بیارن

واسم هیچی مهمتر ازون نیست

+تاریکی بخشی از وجود همه ی ماست باشه جلوی قدرتشو میگیرم اما اینکه بخوام نادیدش بگیرم یاحتی اینکه بکوبمش اشتباهه

بالاخره یه امتیاز مثبتیه که من دارم و باید ازش استفاده کنم...

جمله اصلیم رو نباید یادم بره:

من از روشنا انرژی میگیرم و مثل تاریکی هجوم میبرم.

۱۴۰۴/۰۹/۲۸ | 17:19 | 🌊D R A E L Y N

شاید خسته شده باشم...

دروغ چرا ؟ آره خستم نتیجه‌ی من بد شد داغونه و ناامیدی سرتاسر وجودمو گرفته

اما باید ادامه بدم راهی ندارم.

حرفاشون درد داشت اینکه نمیتونم ازونی که میخوام نمیتونم مراقبت کنم...

اینکه همیشه بازندم و هیچ گوهی نمیشم...

اینکه هنوز بچه هستمو بزرگ نشدم اینکه همیشه باید با خواسته هام خداحافظی کنم.

باید نشون بدم حرفاشون چرت بود حتی به قیمت مرگ.

حتی شده با سینه خیز خودمو میرسونم.

+خدایی جدیت نداشتم این سری و حقم بود:)

آزمون جمع بندی رو یام یام میکنم

اصلا پدرشو میخورم دایی

من منم!

۱۴۰۴/۰۹/۲۷ | 19:29 | 🌊D R A E L Y N

یچیزی رودلم سنگینی میکنه ولی مسئولیتمه و باید بگم

شاید اون افرادی که روی صحبتمن اینجا نباشن اما باید بگم...

من...

خب من یعنی چطور بگم

به مردم کمک میکردم یعنی عاشق این بودم که امید بشم تو دل مردم و اینکار احساس آدمارو نسبت بهم شدید میکرد...

راستش اوایل شاید میخواستم خودمو نشون بدم ولی بعدش نه...

فقط میخواستم دستشون رو بگیرم میخواستم حس کنن زیبایی این دنیا رو نمیخواستم کسی تو تاریکی بمونه چون تاریکی درد داره:)

اما خب آدما مخصوصا کسایی که آسیب میبینن احساساتشون خیلی زیاد میشه و من اینو نمیخواستم

من فقط قصد کمک داشتم...

واسه همین وبلاگمو کنار گذاشتم نمی‌خواستم نزدیکم بشن چون دیگه من تنها نبودم اونم کنارم بود کسی که همچیمو قشنگتر کرده بود و نباید اجازه میدادم کسی نزدیکش بشه چه تو سرم چه تو دنیای واقعی.

و اینکارم اذیتشون کرد... باید ازون محافظت میکردم مسئولیتم بود و صدبار دیگه همین انتخابمه اما نمیشه گفت که انتخابم هیچ تاوانی نداشت:)

نمیتونم برم به وبلاگ تک تکشون و ازشون عذرخواهی کنم چون بیشتر اذیتشون میکنه و من حتی وبلاگاشون رو یادم رفته:)

خواستم اینجا بزارم که اگر کسی از قبل بود و اشتباهم باعث اذیتش شده...

بتونه منو ببخشه:) شاید بتونه ناراحتیش رو فراموش کنه...

چون من...

من فقط قصد مهربونی داشتم نه که اونا کم باشن یا هرچیز دیگه ای نه... اتقاقا خیلیم آدمای خوبی بودن

اما انتخاب و مکمل من تو کل دنیا قطعا فقط یکیه و نمیتونم نسبت به همه‌چیزم بی‌رحم باشم:)

من شرمندشون هستم و میخوام ازشون اگر اینو میخونن منو ببخشن

ببخشید.

۱۴۰۴/۰۹/۲۶ | 22:41 | 🌊D R A E L Y N

خب...

امروز ازمون پارسال رو دادم خوب بود

برناممون بیشتر حالت مروری داشت این هفته:)

واسم یطوری انگار یه خاطراتی داره میاد بالا

یه سری خاطره خاکستری و گنگ اما کم کم داره یادم میاد...

دارم بچگیو به یادم میارم خاطرات کم کم دارن روشن میشن:)

کم کم دارم خودمو میشناسم خیلی خوبه نه ؟:)

مثلا اونروزیو یادم‌میاد که مامانبرگ‌ پدریم گفت خواهر داشتمو من بجای اون بدنیا اومدم:)

دویدم رفتم تو باغ زیر درخت پرتقال گریه کردم همش میپرسیدم

یعنی من جاشو گرفتم..؟ زندگیشو گرفتم تا خودم زنده بمونم؟

اون نور آفتاب رو یادم میاد که ازبین برگها میخورد رو‌گونه هام:)

خیلی خوشحالم که کم کم دارم خودمو میپذیرم

انگار ناخودآگاهم فهمیده من میتونم با خاطرات بد بچگیم کنار بیام

اشکال نداره به درسم آسیبی نمیرسه...

من فقط میخوام بدونم چطوری اینطوری شدم:)

۱۴۰۴/۰۹/۲۶ | 21:7 | 🌊D R A E L Y N

جمع کن خودتو

برای چی داری زندگی میکنی؟ معنا؟!

درد معنارو میسازه پس درد بکش بجنگ و ببر.

۱۴۰۴/۰۹/۲۶ | 9:44 | 🌊D R A E L Y N

یه بخشی ازم خیلی قوی شده...

نصفه شب قدرتشون خیلی زیاد میشه...

انگار صبح تو کمینن چون هیچی ازشون دیده نمیشه

اون نجواهای تاریک و کشنده ،خاطرات مرگبار ولم نمیکنن...

تاریکی داره دنبالم میدوه حس میکنم دیگه کنترلش دست من نیست...

حس میکنم اون داره کنترل رو ازم میگیره

حس میکنم خیلی قوی شده و من هیچ قدرتی دربرابرش ندارم نمیتونم...

شمشیرم شکسته...

کف دستم بریده شده...

پاهام زخمیه و نفسم به شماره افتاده...

شاید،

شاید بتونم ازش فرار کنم شایدم باهاش بجنگم؛

اما هرگز،هرگز نمیزارم تاریکی منو ببلعه انسانیت هنوز زندست قلبم هنوز میتپه...

من هنوز میتونم آدمارو دوست داشته باشم.

من هنوز میتونم بدترین آدمای زمین رو ببخشم و دست کمک به طرفشون دراز کنم...

خون تو قلبم جریان داره نمیزارم سرخی خون جاشو به تاریکی قیر بده

نمیزارم گرماش تبدیل بشه به یه غم سوزناک تا همچیو بسوزونه...

من هنوز میجنگم هنوز چیزی تموم نشده...

من هنوز نفس میکشم پس هنوز میتونم شمشیرمو بردارم و گردنتو بزنم...

من نمیخوام تاریک شم دنیا به نور نیاز داره.

۱۴۰۴/۰۹/۲۶ | 0:15 | 🌊D R A E L Y N

خب خب روز بدی نبود خوبم نبود واقعا خوابم میاد این چندوقت آخه میدونی من ذهنم به شدت تحلیل میکنه همچیو باید دلیلش پیدا شه باید راه فرار ازش پیدا شه و هروقت حالم بد میشه من باید بخوابم اما نمیتونم زیاد بخوابم:) در هرحال باید جنگید

وراهی واسه من یکی نمونده:)

موهای قشنگم دارن میریزن

معدم دوباره بهم ریخته

پلکام میپرن

چشام میسوزن

دستام سردن و لرزششون بیشتر شده

ببین من واقعا راهی ندارم واسه برگشت همچیمو دادم

بد یا خوب این راه منه... و باید ادامش بدم باید برسم:)

وگرنه من باید باختو قبول کنم که نمیتونم:))

ولی هنوز دنیا قشنگیاشو داره مگه نه؟:)

کمن ولی هستن آدمایی که به کل موجودات عشق میدن

هنوز وجود دارن آدمایی که بدی رو نابود کردن و خوبی‌رو متولد:)

هنوز بچهای پاک‌وجود دارن که نحسی این دنیارو نفهمیدن

هنوز هستن کسایی که به ما فکرمیکنن

هنوز دنیا تاریک نشده:))

بیا با امید ادامه بدیم... هوم؟

۱۴۰۴/۰۹/۲۵ | 22:29 | 🌊D R A E L Y N

گر چنین است زنان ایران زمین

پس چگونند گردان و گردافرین؟

این کلیپو خیلییی دوست داشتممم:))


ترک ها زمان فردوسی نماد دشمنان بودن و توران به معنی اجنبی ها بود...

هیچ ربطی به ترک های ایران ندارن اونا الان همشون مایه افتخار ما هستن و باهم زندگی میکنیم...

اصلا ترک‌زبانان امروز ایران، تاج سر ما و جزئی گران‌سنگ از پیکره‌ی ایران‌زمین‌اند:)

البته که در اصل آذری هستن و ترک زبانن ولی خب بحث تاریخی نکنیم

فقط خواستم از حضرت فردوسی کبیر دفاع کنم...

نه نژاد پرست بودن نه نفرتی از ترک های ایرانی داشتن

همونطور که به رستم نمادین گفتن سیستانی

(نماد اتحاد ایران چون سیستان اون زمان مثل الآن ناامن بود طبق کتاب -نامورنامه- زمان بحثش هم الآن نیست)

خیلی بده ایرانی باشیم و از جناب فردوسی نفرت داشته باشیم...

۱۴۰۴/۰۹/۲۵ | 15:17 | 🌊D R A E L Y N

خب روز خوبی نبود یکم عدم تمرکز داشتم چون یه خاطره بد اومد تو سرم اما بازم تلاش کردم

خواستم زودتر روزنوشتمو بدم چون تا آخرشب باید تست بزنم

از فردا فشار ورزشمو بیشتر میکنم...

دلیلشو نمیتونم بگم اما من باید بیشتر فشار بیارم.

فقط... بگذریم

آقا وقت وقت جنگه.

۱۴۰۴/۰۹/۲۴ | 19:43 | 🌊D R A E L Y N

فهمیدم دلیل این خشمم چیه چرا اینقدر تاریکی داره میزنه بالا...

یچیزایی داشت یادم‌میومد:)

دیشب یه کابوس دیدم ساعت ۳صبح از خواب پاشدم چندساعت نتونستم بخوابم البته کابوس که نه... خاطره:)

یه خاطره تاریک، که نزدیک بود واسم اتفاق بیوفته اما دست خدا کمکم کرد مادربزرگم منو نجات داد

اما الآن کامل میدونم چرا اینقدر نسبت به امنیت جامعه حساسم...

چرا اینقدر از آدمای هیز متنفرم چرا اینقدر میخوام امنیت بدم به آدما مخوصا انسان های آسیب پذیرتر

کار من درسه مگه نه؟

بریم تو کارش!

۱۴۰۴/۰۹/۲۴ | 15:28 | 🌊D R A E L Y N

آره رشد سخته و درد داره

ولی تاحالا شنیدی یکی بگه ارزش رشد رو نداشت ؟

نه!‌پس ادامه بده...

۱۴۰۴/۰۹/۲۴ | 12:47 | 🌊D R A E L Y N

تا کی باید پای این دروغ به ظاهر ساده بسوزم...؟

بعضی وقتا واقعا یه تلنگر ساده لازمه تا تورو بهم بریزه

اما قول دادم نزارم تاریکیم بزنه بالا

من باید بخندم باید لبام بخنده نمی‌خوام دوباره غمناک بشم

هرچقدر سخته بدرک به جهنم

من حق ندارم بزارم تاریکیم بالا بیاد.

۱۴۰۴/۰۹/۲۳ | 22:50 | 🌊D R A E L Y N

امروز حس پر گودرتی دارم

ورزش کردم اونقدر که حالت تهوع گرفتتم:)) رفتم زیر دوش آب سرد بعد خوابیدم بیدار که شدم رفتم پر انرژی سراغ درس.

کلا ورزش عالیه خیلی به من یکی میچسبه.

تست هامم بیشتر کردم کلا روز خوبی بود...

این پروفایلمم‌ یطوریه ولی خب قراره عوض شیم نه؟

همون اول قول دادم ازهرچی که بین منو خواستمه رد شم

پس رد میشم.

وقتی میخوام عوض شم باید تمام پل های پشت سر خراب شه.

وقت تغییر میکنی نباید هیچ اثری ازخود گذشتت بزاری...

و زمانی که اینکارارو کردی میشه یه تغییر واقعی.

۱۴۰۴/۰۹/۲۳ | 21:4 | 🌊D R A E L Y N

باخودم کلی کلنجار رفتم...

واقعا یه تغییر لازمه واسم یه تغییر اساسی باید قسمت نورانی وجودمو قویتر کنم

باید روشن تر بشم باید نوکمدادی رو به طوسی تبدیل کنم...

من از فردا تعداد تستامو بیشتر میکنم.

ورزشمو جدیتر میکنم.

روخودم کار میکنم.

تایم استراحت بعد ازظهر یا انیمه میبینم-خیلیی دوست دارم:))-

یا کتاب میخونم فکرکنم کیمیاگر خوب باشه دوماهه نخوندمششش!

باید نشون بدم اون منی که ازش صحبت کردم کیه.

اون من باید قسمت تاریکش زیر روشنیش باشه و تنها زمانی که خطر هست بیاد بالا.

من میجنگم قویتر از قبل اما دلیل نمیشه به تاریکیم بها بدم...

باید با growخداحافظی کنم زیادی پررو شده!

من محکمتر ،قویتر و مصمم تر اینجام

حتی خودمم عوض میکنم...

میخوام بدونم دیگه چی داری روزگار.

۱۴۰۴/۰۹/۲۲ | 23:59 | 🌊D R A E L Y N

خب،خب،خب

بسه پسر پاشو بجنگ بدم میاد از پسرای چصناله عح!!

هرکی درس‌نخونه گاو شیرده هست تموم شد و رفت.

۱۴۰۴/۰۹/۲۲ | 19:38 | 🌊D R A E L Y N

اون انیمه یعنی "your name"

منو خیلی بهم ریخت:)

من یه آدمیم که زیادی حس میکنم:) یعنی غم یه نوشته یا یه اتفاق که واسه بقیه افتاده رو حتی از پشت گوشی حس میکنم

یطور مثل اسفنج که همچیو جذب میکنه خوبی جذب میکنه بدیارم جذب میکنه:)

تو حتی بهترین کلماتو بکار ببر اما من باخوندن نوشتت میفهمم غم داشتی یانه:)

نمیدونم چرا اینطوریم ولی خب من همینم انگار با حس کردنشون میتونم خودمو پیدا کنم میتونم مرهم بشم واسه بقیه میتونم کمک کنم میتونم جمله ای بگم که دردشون رو تسکین بده.

غم پشت داستانش خیلی خیلی زیاد بود داستانش لایه لایه بود

و من غمشو‌پیدا کردم غمی که خودم تا مغز استخوان چشیدمش.

داستانش سه بخش داشت که منو بهم ریخت که یکیشون رو اصلا به هیچ انسانی نمیتونم بگم اما درباره یکی دیگش می‌خوام صحبت کنم چون واقعا جالب بود‌‌...

یزمانی هست ازخودت فرار میکنی ازهرچی که درباره توعه میشی یه آدم دیگه و به یچیز پناه میبری

یهویی اون چیز تورو‌رها میکنه حالا هرچیزی میتونه باشه یه آدم یا یه مکان، یه حس یا یه کار، هرچیزی؛

اونموقع حس‌میکنی یچی‌ نیست یه گمشده داری یه خلا درونی که با هیچی پر نمیشه

اون بخاطر رها شدن نیست، بخاطر ازدست دادن نیست...

بخاطر فراموشیه؛ فراموشی یه حس ،یه رفتار، یه اتفاق

من این جمله رو دربارش مینوشتم تو اولین وبم

یچی نیست یچی‌که پیداش نمیکنم؛

یه هیچی که انگار همچیمو برداشته و تبدیلش کرده به هیچی.

و اون انیمه داشت همینو نشون میداد حالا با یه شکل فانتزی

پسری که وقتی میخوابه جای یه دختر زندگی میکنه

عاشقش میشه

میره دنبال دختر بگرده

دختر میمیره و انگار یه توهمه

دوباره میره دنبالش همو پیدا میکنن اما یهو همچی عوض میشه

پسره همچیو‌ فراموش میکنه فقط میدونه یه گمشده داره گمشده ای که نمیدونه چیه کیه اما می‌دونه به شدت مهم بود

اون چیز‌گمشده ذهنیتشو عوض میکنه هرجا میره سرکار درباره همون رویاییه که توسرش‌بود میخواد اونو‌زنده کنه اما فقط تو رفتارش مشخصه و خودش نمیبینه.

امیدوارم حرفمو درک نکنی چون دردش به شدت زیاده و من بعد سه سال هنوز نتونستم بفهمم اون چیه

اون خلا هنوز داخلم هست

هنوز یچی‌نیست و من واقعا نمیدونم چیه.

قبلا فکرمیکردم نه همچی‌اوکیه هضمش کردم اما اینطور نبود من فقط بهش فکرنمیکردم ولی اون انیمه دستشو‌گذاشت رو زخم‌عمیق‌وجودم:)

چرا بهش فکرنمیکنم؟

چون از درد خوشم میاد:) من سراسر وجودم با درده و درد بهم انرژی میده...

خودم به خودم درد میدم و این شاید بزرگترین و بدترین رفتارم باشه.

من بزرگترین دشمن خودمم.

۱۴۰۴/۰۹/۲۲ | 11:48 | 🌊D R A E L Y N

ازین سکوت متنفرمممم حالم بهم میخوره

نمیخوام صدای قلبمو بشنوم نمی‌خوام صدای بخاری بپیچه تو خونه نمیخوام این بیصاحاب هی تیک‌تاک کنه

نمیخوامممم من نمیخوام نمیخوام صدای نفس زدنمو نمیخواااام

این سکوت داره دیوونم میکنه نمیخوام این سکوت رو

میخوام داداشم بدوعه من داد بزنم صدرااا آرومتر

دوست دارم بیاد بگه گوگولییی بعد لپمو‌بکشه بره

دوست دارم باتوپ خونه بازی کنه چطور میتونم ببینم اذیت شدنشو؟

اگه همین الان بم بگن برو جوهرنمک کوفت کن تمام لوله گوارشت تجزیه شه اما داداشت حالش خوب میشه میخورم

اگه بم بگه با دست خودت قلبتو دربیار با یاد لبخندش اینکارو میکنم

نمیخوام ببینم درد میکشه نمیخوام من نمیتونم.

هزارتا زجر ببینم اما‌خار نره توپای عزیزام

ایکاش پیش مرگشون بشم

داداش منو ببخش بهت نگفتم دوستت دارم

نگفتم نفسمو میبرم اگه بخوای

نگفتم وقتی اومدی تو زندگیم تقسیم زندگی رو یاد گرفتم

نگفتم چقدر واسم مهمی

ببخش داداش بزرگه ی بی لیاقتت یه وظیفه دارع اونم نتونست و الان دومین سالشه که داره میخونه

ببخش پیشت نیست

ببخش پشتت نیستم

ببخش منو واسه همچیز ببخش من مجبورم ازفردا دوباره درس بخونم

ببخش منو واسه همچی منو ببخش که حیوونم‌منو ببخش که ادم نیستم

ببخش

ایکاش خدا حالتو خوب کنه بجات منو زجرکش کنه

عزیزدل داداشی بمیرم برات

من فدات بشم که نیستم

فدات بشم که تاتی تاتی کردنتو ندیدم از همون بچگی پات تو گچ‌بود

منو ببخش چقدر تو زخم زبون شنیدی بخاطر اشتباهی که ازتو نبود

چقدر خواستی خودتو عوض کنی حتی با کوچکیتر ازخودت بازی‌کردی که اذیتت نکنند

منو‌ببخش منو‌ببخش که نمیتونم جلو‌زجر‌کشیدنتو بگیرم

منو‌ببخش که به هیچ دردی نمیخورم

منو ببخش که حتی لیاقت مرگم ندارم و فقط جای‌تورو‌تنگ کردم

اون‌ اکسیژنی که دارم مصرف میکنم حرومه‌اون زمینی که دارم‌روش پا میزارم نجس میشه

ازت بدم میاااااااااد.


بچها مرسی خیلی بهم لطف داشتین دمتون واقعا گرم:)

بعضی وقتا تا مرز ترکیدن و شکستن پیش میرم تا دوباره پاشم

ببخشید که حالتون رو بد کردم.

مثل همیشه حالم اوکیه و نرمالم:)

۱۴۰۴/۰۹/۲۱ | 20:57 | 🌊D R A E L Y N

بهتر ازین نمیشه مامان بابام داداشمو به بهانه مشهد بردن شهرمون تا ببینم اوضاعش چطوره اگه لازمه عمل کنن.

از ساعت ۴صبح بیدارم خوابم‌نمیبره.

درسمو‌خوندم خستم.

همه دارم زرت زرت بم زنگ میزنن آقا دکتر چرا نیومدی😂😂.

به احتمال خیلی زیاد ارتباط عاطفیم قراره تموم شه.

انیمه your name رو‌دیدم‌و الان بغض گلوم گرفته:)

عی خداااا 😂

یهویی همچی باهم ریخت روسرم😂😂

ولی خب جدید نیست که

نمیدونم چرا خندم میااااد یعنی بغض دارما ولی دارم میخندم:))))

در هر حال امیدوارم همچی‌اوکی شه.

باید ادامه داد حتی با این روحیه داغون.

وااای چرا وقتی این جمله رو گفتم خندیدم؟

چرا مغزم رید..؟ یا حسین یه امشبو به سر بگذرونم همچی‌اوکی‌میشه.

امشب داداشتون زنده بمونه صلوااات😂

۱۴۰۴/۰۹/۲۱ | 20:26 | 🌊D R A E L Y N

امروز نمیخوام روز نوشت بزارم بجاش اینو می‌نویسم میخوام بتونم کمک کنم شاید یکی به کمک نیاز داره کسی‌چمیدونه...؟

میدونم سختته...

این دنیا زیادی بی رحمه.

این دنیا خورد میکنه همرو بعضیا کمتر بعضیا بیشتر.

امامیدونی چیه؟ بقول فیلم بلک آدام...

توفکرمیکنی حقت نبود این زندگی و نباید اینجا میبودی اما سرنوشت هرگز اشتباه نمیکنه.

زندگی هرکس سخته اما سختی هرکس به اندازه خودشه...

من نمیتونم درد ازدست دادن عزیزام رو به دوش بکشم بقیه میتونن

شاید یه سری نتونن درد تنهاییو تحمل کنن من ازش انرژی میگیرم.

اما هممون به اندازه ای درد داریم که نشکنیم فقط متولد بشیم:)

من کنکور دارم تو کار داری ...

تو نگران آیندتی من نگران قولهایی هستم که دادم.

هممون یه سری نگرانی هایی داریم،نگرانی هایی که درظاهر فرق دارن اما باطنشون یچیه

بجنگ.

من باورم اینه اگر سرنوشتم اینه یه زندگی بد داشته باشم و هیچی نشم باهاش میجنگم.

اگه قرار باشه موفق بشم به رویاهام برسم براش میجنگم.

درهرصورت باید بجنگیم...

حقیقت تلخه :تو جامعه ای که حقوق پایه کارمند ۱۷تومنه و یه ساندویچ با گوشت گربه محل ۲۰۰تومن پولشه نمیشه جازد...

جازدن یعنی مرگ:) یعنی بشینیم و واسه رویاهامون دست تکون بدیم.

یعنی اون شخصیت ایده آل هی غصه بخوره بگه من میتونستم اما اون نخواست بیاد پیش من و موفق بشه؛

اون راحتی رو انتخاب کرد نه منو:)

منو تو باید دست بزاریم رو زانوهامون بلند شیم...

به خودم‌میگم:

صدبار خوردی زمین؟ ۱۰۱بار پاشو.

نزار چیزایی که میخوای رو‌ازدستت دربیارن برو حنجره دشمناتو پاره کن.

حقتو‌بگیر‌‌ از پا نشین ازین دنیای کوفتی حقتو‌بگیر.

میخوای ببازی باشه بباز اما یه حریفی باش که تو ذهن برنده باقی بمونه...

یه بازنده با شرافت بازنده ای که رتبه پایینتری داشته باشه اما سر بالاتر...

تویی که میگی هیچی نمیشم ... چرا هیچی نمیشی؟‌چراناامیدی؟ تاحالا شده خر بخواد پرواز کنه؟ نه.

اما آدم خواست و تونست...

پس‌مطمئن باش خواسته هات یه نشونه هست از آینده ای که باید بسازی.

برو‌داد بزن من برگشتم...‌نعره بکش، همه ی حریفات بفهمن یه رقیب سرسخت جلوشونه.

بزار بلرزن بزار بمیرن... بزار بفهمن کی‌جلوشون ایستاده.

آره منم.

منی که باخته اما تمام راه های باختو‌بلده...

اومده خرخره ی‌تورو بجوه.

من تو ذهنم برد رو دیدم...

واسه همین این بازی کثیفو شروع کردم.

میخوای منو زمین بزنی ؟ بیا جلو.

۱۴۰۴/۰۹/۲۰ | 23:0 | 🌊D R A E L Y N

من یه توضیحی بدم

خودم پسرم و نمیگم همه پسرا دنبال کثافت کارین اما میگم اگر احتمال پسرای بد ۴۰درصد هم باشه باز هم نباید اعتماد بشه

پسرای بد خیلی بدن و شما نمیتونین درک کنین...

من میدونم:))

بگذریم خیلی خستم واقعا می‌خوام بخوابم ولی خوابم نمیبرع ذهنم مشوش شده و اصلا نمیدونم داستان چیه

حتی جمله بندیمم داغونه میخواستم بهش بگم نمیخوای بهم بگی نگو فدای سرت یهویی برگشتم گفتم بهم دروغ نگو...

الکی ناراحتش کردمو واقعا نمیدونم چم شده منی که به تک تک جملاتم فکر میکردم اصلا قوه تفکر ندارم

فقط میدونم خیلی خستم، و اصلا هم نمیدونم چرا و ازکجا

شاید چون نمازمو ترک کردم:) نمیدونم... ولی باهاشون قهرم:))

فقط میخوام بخوابم...

۱۴۰۴/۰۹/۱۹ | 13:56 | 🌊D R A E L Y N

امروز پاره شدم و قراره بشم ولی خب اوضاع خوبه

امیدوارم بتونم به ادعایی که کردم عمل کنم:)

۱۴۰۴/۰۹/۱۸ | 22:1 | 🌊D R A E L Y N

بالاخره دولت یه غلطی کرد و ابر‌بارور کرد:))

درهرصورت‌باروننننن ایوللللل:)))))

۱۴۰۴/۰۹/۱۸ | 15:33 | 🌊D R A E L Y N

وای خدااا نمیتونم تمرکز بگیرم شمارو جان مادرتون به پسرا مردا جنس مذکر اعتماد نکنین!
یه خبر خوندم قطع به یقین چرت بود اما بازم یچیزای دیگه رو یادم اورد واای فاک به این فلک..!
تا وقتی مهر دفترخونه پای برگه نبود خلوت نکنین.
خانواده درجریان نبود حتی دیت هم نرین بابا نمیبینین؟ نمیشنوین؟ جامعه ریدس مغز همه دنبال کارای کثیفه نرین دنبالشون خواهش میکنم نکنین...
+ایکاش میدونستم کیا احتمال متجاوزی رو دارن میرفتم تک تک عقیمشون میکردم بعدش خودمو معرفی میکردم با فراغ بال میرفتم رو چوبه دار...
حداقل یه قدم برمیداشتم واسه این دنیا لازم نبود درس بخونم:))
اما نمیتونم مجبورم با این قلم و کتابم بجنگم:))

۱۴۰۴/۰۹/۱۷ | 21:49 | 🌊D R A E L Y N

یادمه یه الاغیو باهام داشتن مقایسه میکردن به مامان گفتم چرا داری مقایسه میکنی اصلا درحدم هست...؟

گفت چه عیبی داره؟ مگه تورو با دختر فلانی (پزشکی تهران قبول شد) مقایسه نمیکنم؟

به فرضشون من مغرورم و باید غرورم بشکنه خب اوکی...

امسال نشون میدم کیو‌باکی مقایسه میکنن!

من منم و اون من شبیه هیچکس نیست..!

۱۴۰۴/۰۹/۱۷ | 20:29 | 🌊D R A E L Y N

برو به درک.

۱۴۰۴/۰۹/۱۷ | 16:22 | 🌊D R A E L Y N

میجنگم.

۱۴۰۴/۰۹/۱۶ | 22:36 | 🌊D R A E L Y N

دیشب یکی از بچهای شهرک پیام داده بود درسته نمیبینیمت ولی توسرمایی داداش زنگم نزدی نزدی سرت سلامت اقای دکتر

منم جوابشو دادم کلا آدمیم که میتونم بایه جمله گند رو‌بخوابونم اما یچیزی به سرم زد.

من کلا از رفاقت خوشم نمیاد... زده شدم ازش یه چندبار خواستم رفیق بشم اما نشد منم دیگه دنبالش نیستم کلا دنبال هیچی نیستم.

این پسره هم خبرچینه:) میاد حرف میزنه چیزایی که میخواد رو میفهمه بعد پخش میکنه منم هرچیزی که بخوام اونطرف بدونه رو میگم:)) دیگه سر منو که نمیتونه شیره بماله:)

ولی ادما همینن یعنی شاید تو آدم خوبی باشی قصدت خیر باشه پر از پاکی باشی اما دست یه آدم اشتباه بیوفتی خراب میشی

مثالش خودم...

من بهترین پسر دنیاهم باهام رفیق بشه ازش دور میشم دست خودم نیست چون واقعا رفیق خوبی نداشتم اصلا رفیق نداشتم یه مشت ادم بودن که میخواستندازم استفاده کنن منم خر بودم بهشون سواری میدادم دیگه ناخودآگاه دور میشم ازشون واقعا حرف زدن بیشتر از نیم ساعت باهر آدمی دپرسم می‌کنه باید دوروز تو خودم باشم تا آروم شم:))

من دختر زیادی پیشم‌نبود اما پسر خب بود رفیق داشتن مشکلی نداره:) واسه همین از ارتباط عاطفی دلزده نیستم اتفاقا خیلیم خوشحالم ازش:))

اما از رفاقت چرا... شاید یه آدمی از هردوتاش دلزده هست تو هرکاریم بکنی باهاش نمیتونی راضیش کنی واقعا نمیشه.

فقط خودت خسته میشی، یا شاید هم باهات بازی کنه...‌از آدما هیچی بعید نیست واقعا...

شاید من زیادی منفی نگر هستم اما حرفم اینه من یه آدمم با کوه احساسات باید بدونم سر کی یا چی داره خرج میشه نمیخوام احساساتم خاموش شه چون ادم بی حس زندگی نمیکنه:)

خیلی از کسایی که تو بلاگفا فعالیت میکنن دخترن و بار جنسیتم رو شونشون هست خب اونا باید بیشتر مواظب باشن:)

هر آدمیو نمیشه نجات داد چون اونایی که غرقن توروهم غرق میکنن

به هر آدمی نمیشه مهربونی کرد:) این شاید یکی از بزرگترین درس های زندگیم باشه:)

خیلی از آدما دست خودشون نیست عادتشونه ازت استفاده کنن چون همیشه اسباب بازی بوده یا همیشه بازیچه شدن بقیه رو دیده نمیتونی... تو نمیتونی با ناخودآگاهش بجنگی فقط‌خودش میتونه و توهم نمیتونی بهش بفهمونی میری نزدیکش میبینی واسش پله شدی و کاری هم ازدستت برنمیاد.

خودشون میتونن اینو قبلاً گفتم الانم میگم اما صحبتم اینه

من یا تو نمیتونیم کمکشون کنیم آدما عجیبن و فقط خودشون میتونن خودشونو بشناسن و نجات بدن.

۱۴۰۴/۰۹/۱۶ | 14:14 | 🌊D R A E L Y N
<~ Next
About Me

ز داد و دهش یافت چنین نیکویی،
تو داد و دهش کن فریدون تویی.
Code
Designed by : Black Theme