هوَ مَعَکُمْ أَيْنَ ما کُنْتُمْ
ما به سوی میدان نبرد پرواز میکنیم...
ببخشید که نمیتوانم بیایم اما قول میدهم آن پرچمی که در مشتتان گره کرده تان داشته اید را
در بلندترین قله های جهان برافراشته کنم
قول میدهم کاری کنم زمانی که نام ایران شنیده شود تن پلیدان این جهان به لرزه بیافتد
ایران را همانطور که شما دوست داشته اید دوست خواهم داشت
پسر ارشد ایرانم شهید شد اما ما هستیم
غمتان سنگین است آقا، اما از غم ابا عبدالله یاد گرفته ایم زیر هیچ غمی نشکنیم
بلکه کمر غم آور را بشکنیم
ما اینجا ایستاده ایم تا بگوییم یادگرفته ایم
دانستیم با باد مرگ چه به گوشمان رسانده اید،
فرمودید حتی اگر دانستید هدف حمله اید،
حتی اگر مرگ به سراغتان آمد،
شما آغوش خودرا بر مرگ باز کنید اینگونه میتوانید شهید شوید
چه بزرگ اند،کسانی که مرگ را به سخره میگیرند و با پایان، سخنان خودرا دیکته میکنند.
شما فرمودید ایستادگی در آتش کسی را نمیسوزاند و ابراهیم وار میتوان از آن درآمد
شما کسی هستید که طوفان زمان به نامتان میرسد و به احترامتان میایستد
اسم شما تنها بر کتاب هک نمیشود
اصلا چوب چه میگوید کنار صخره؟
نام شما بر صخره ی احساساتمان هک شده
اما درآخر آقا جان هرچه گفتم از ذهنم نبود از قلب و دلم بود
من بلد نیستم در رسای شما چیزی بنویسم
من اصلا بلد نیستم بنویسم اما آقا جان نمیتونم بیام تشییع شما
دل مگه میفهمه؟ آقا جان شرمندتونم وقتی جهان با نفس های شما زنده میشد من نیومدم پیشتون
الان هم که کشتیبان بر موج عشاق سوار میشود قطره ای از عشاق نیستم
کلا به چشمتون نمیام اقا اما دل که نمیفهمه
آقا من شرمندتونم و این شرمندگی آرام نمیشه من دیر شمارا شناختم و عاشقتون شدم،
آقا منو ببخش...
نیامدن و ندیدن به معنای فراموشی نیست
یادت در قلب و خشم انتقامت در سینه ی ماست
یا لثارات الخامنه ای...